بازم سرد شد سرم درد شد

10 01 2013

یک ماهی میشه که درگیر یه مریضی یا چند مریضی عجیب غریب هستم که طی یک هفته گذشته هم داره کم کم به نقطه اوج میرسه. این دکترهای بیسواد گوسفند هم که چیزی حالی شون نیست و تا الان نتونستن کاری بکنن. تشخیص هاشون از عفونت نمی دونم چی چی تا مسمومیت توسط سرب و آلودگی هوا متغیر بوده.

امروز صبح بعد از 18 ساعت خوابیدن ناشی از بیماری یاد شده، بیدار شدم و طبق معمول، همزمان با مصرف دخانیات و چای، فیسبوکم رو چک کردم که دیدم یکی از بچه های خیلی خوب فیسبوک در اثر سکته قلبی در سن 30 سالگی فوت کرده. این چهارمین خبر فوتی بود که تو این هفته شنیدم. شنیدم خبر فوت دیگران بدجوری خرابم می کنه.

من به شدت وسواس بیماری دارم. چیزیه که دست خودم نیست. اگر یه مشکلی پیدا کنم 50 تا دکتر میرم و 50 ساعت پای اینترنت وقت میذارم تا ببینم با توجه به علایمی که دارم دقیقا دردم چیه. معمولا هم نتیجه جستجوهای اینترنتیم اینه که زیاد امیدی بهم نیست و نفس های آخره و اینجوریه که حالم دو برابر بدتر میشه.

با توجه به موراد فوق خیلی منطقیه که تصمیم بگیرم یه وصیت نامه بنویسم.

یه وصیت هستش که در مورد هم سن و سال های من عمومیت شدیدی داره. لطفا بعد از مرگم تمام هارد هام و دی وی دی هام به همراه پیکر مطهرم دفن یا سوزانده شود. باید یه قانون تصویت کنن که این وصیت به طور پیش فرض اول هر وصیت نامه ای درج بشه.

لطفا پس از درگذشت ناگهانی ام تا می تونید توی فیسبوک و جاهای دیگه ازم تعریف کرده و در موردم افسانه سازی کنید. مگه من چیم کمتر از مصدق و تختی و میرزا کوچک خانه؟ خواهشمند است این جمله یادتون نره: انسان بزرگی بود. درسته که خیلی کلیشه ای و دستمالی شده است ولی هنوزم جواب میده و خیلی ها باهاش خر میشن.

از اونجا که وقت نشد خودم تک تک به حساب روشنفکرهای چپ گرا برسم از همه هم قطاران راستگرای خود تقاضا دارم دهن این کره بزها رو سرویس کنید بلکه شاید تفاوت توهمات نظری رو از واقعیات عینی و عملی بفهمند.

من همیشه آدم کمال گرایی بودم. لطفا پس از من به غیر از کمال خرازی و کمال پاشا هر کمال دیگه ای دیدید از طرف من ماچش کنید.

به لحاظ مادی هیچی ندارم که براش وصیت کنم. به جاش کلی هم به خانواده ام بدهکارم که احتمالا حلالم می کنن.

من به «نکیر و بکیر» و اینجور برنامه ها اعتقادی ندارم ولی محض احتیاط لطفا جسدم سوزونده بشه بلکه رکبی اساسی باشه به دو دوست مذکور.

من تقریبا از زندگیم راضی بودم چون بیشتر مواقع کاری رو انجام دادم که دلم می خواسته انجام بدم، البته به استثنای رشته دانشگاهی که خوندم. کلا همیشه سعی کردم زیاد به خودم فشار نیارم و هر جور حال می کنم زندگی کنم. مثال خیلی زیاده ولی برای چند تا نمونه مثلا یه بار توی دوره دانشگاه کلاس نقشه کشی صنعتی (یه درس تک واحدی تو مایه های نقاشی) رو فقط به خاطر اینکه توی طبقه پنجم یه ساختمون بدون آسانسور تشکیل میشد حذف کردم. شایان ذکره که دوره کارشناسی من 7 سال طول کشید و آخرش هم شانسی مدرک گرفتم. یا مثلا همین چند وقت پیش که یه برف نیمه سنگین توی تهران اومد زنگ زدم به رییسم گفتم چون برف میاد نمی تونم بیام سر کار. درسته که بعدش توی شرکت مضحکه عام و خاص شدم ولی واقعا ارزشش رو داشت.

آخرین مثالش هم همین امروز بود. سه ماهه بهمون حقوق ندادن. 40 هزار تومن ته جیبم مونده بود. از طرفی باید می رفتم آزمایشگاه آزمایش خون بدم از طرفی هم می خواستم یه تی شرت «لد زپلین» بخرم. طبعا انتخاب منطقی خریدن تی شرت بود و برای همین نرفتم آزمایش خون بدم. اگه زنده موندم حتما وقتی تی شرتم دستم رسید عکسش رو توی وبلاگ میذارم. راستی چرا خیلی ها «میذارم» رو با ر ز می نویسن؟ آخه یعنی نمی فهمن گذاشتن با دال ذال نوشته میشه؟ پس چی تو مدرسه و دانشگاه به این گوساله ها یاد میدن؟ یارو راننده تاکسیه میگه زانوت رو به داشبورد نچسبون، داشبورد خراب میشه! یعنی اگه اون موقع به خاطر مریضیم دچار ضعف عمومی و عضلانی نبودم می گرفتم انقدر صورتش رو می کوبیدم به داشبورد که هم داشبوردش خراب بشه هم علایم حیاتیش. شایدم علت رضایتم از زندگیم حافظه خیلی خیلی ضعیفم باشه؛ من کلا با آلزامیر به دنیا اومدم.

خیلی از هنرمندان بزرگ بعضی از شاهکارهاشون رو موقعی خلق کردن که یه مشکل فیزیکی یا ذهنی شدید داشتن. یعنی در اوج داغون بودن دست به خلق شاهکار زدن. از ونگوگ بگیر تا اینگمار برگمان. فکر کنم منم امروز همچین کاری کردم و نتیجه اش این قطعه شعر صورتی شد:

بازم شب شد

حالم بد شد

ای وای ای وای

بازم سرد شد

سرم درد شد

ای وای ای وای

کلی هم تمرین کردم ببینم این شعر با یه سولوی گیتار بیس خدا چه جوری میشه.

پ.ن.: اگه بعضی جاهای نوشته به خیال خودم نمک ریختم معنیش این نیست که حالم بهتره، معنیش اینه که روحیم قویه. آره داداش.

پ.ن.2: آلبوم های جدید جیسون نیوزتد و استیون ویلسون توصیه میشه.

Andy Stott – Sleepless

NAMEband – Somewhere I’m not





3 طلب و دلقک رنگی

8 08 2012

مخمل آبی

1-

داوطلبِ جاه طلبِ انحصار طلب

طلب هایت طلبت

من سه طلب کم دارم

صلح…آزادی…اصلاح

2-

 روی اربیسون -Roy Orbison-  خیلی زود مرد .در اوج شهرت و تازه وقتی که کارش حسابی گرفته بود و با باب دیلن یک گروه تشکیل داده بود.آهنگ در رویاها یِ-in dreams- او واقعا منحصر به فرد است .آنقدر خاص که کسی مثل دیوید لینچ از آن در فیلمش( مخمل آبی) استفاده می کند .کسی که هم سینما و هم موسیقی را خوب می شناسد.شروع ترانه کار هم واقعا مسحور کننده است : دلقک صورت رنگی هرشب پاورچین به اتاقم می آید…

لینک دانلود:

Roy Orbison-in dreams

حسین حبیبی





گزارش کنسرت گروه های Chronicle و Across the Waves

14 07 2012

نوشته شده توسط: آرمین هاشمی، حسین حبیبی

دو شب پیش رفته بودیم کنسرت گروه پراگرسیو راک کرانیکل (Chronicle) که با همراهی گروه پست راک Across  The Waves برنامه داشتن. یه کنسرت آموزشگاهی خیلی رو زمینی (یادم نیست طبقه چندم بود، فقط یادمه سرویس شدیم تا رسیدیم اون بالا) توی یکی از آموزشگاه های تهران. اینم بگم با اینکه یکی از فامیلا تازگی ها عمرش رو داده بود به من و بنا بر سنت رایج نباید می رفتم، ولی با عزم راسخی در این کنسرت شرکت جستیم و حالشو بردیم.

پیش از شروع گزارش یه نکته جالب در مورد گروه اکراس بگم، اونم  اینکه من اولین بار با اینا از طریق یه سایت خارجی آشنا شدم و بعدا فهمیدم که ایرانی هستن. تا حالا پنج تا ترک بیشتر ازشون نشنیدم ولی با همین پنج تا ترک الان جزو 11 گروه برتر من توی پست راک هستن. یه نکته دیگه هم اینکه، باید بگم من در مورد مسائل فنی (تکنیکال) کنسرت هیچ نظری نمیدم؛ اول به دلیل عدم داشتن صلاحیت کافی و دوم اینکه انقدر این بابایی که جلوی من نشسته بود گنده بود که نصف بیشتر استیج معلوم نبود و نمی تونستم اجراها رو به دقت نگاه کنم و فقط می تونستم به ترک ها گوش کنم و از روی صدا تشخیص بدم هر کسی تقریبا داره چی کار می کنه. حالا بریم سراغ گزارش کنسرت خیلی خوب کرانیکل و اکراس.

اولش که وارد شدیم آدم فکر می کرد قراره ارکستر سمفونیک تهران برامون برنامه اجرا کنه از بس که همه متین و با شخصیت نشسته بودن و در طول کنسرت هم این نجابت و متانت شون رو حفظ کردن. تا حالا این همه آدم با شخصیت یه جا ندیده بودم. بعدش گروه اکراس در میان تشویق حاضرین وارد شدن که اونا هم بدتر از تماشاچی ها، خیلی با شخصیت بودن. اجرا با سخنرانی «سهیل ارشادی»، لید گیتار گروه، در باب لزوم رعایت شئونات اسلامی شروع شد.

ترک اول فکر می کنم قطعه پست راک Childhood Memories بود که می تونید از طریق صفحه فیسبوک خود گروه دانلودش کنید. اما ترک دوم؛ وای از این ترک دوم؛ آهنگ Cease to Exist. کم پیش میاد یه کار ایرانی رو بشه با مشابه خارجیش حتی مقایسه کرد، ولی ترک Cease to Exist چند تا پله بالاتر از تمام مشابه های خارجیش بود. فوق العاده عالی. با اینکه فقط یه بار شنیدمش ولی با همون یه بار رفت جزو 14 ترک برتر پست راکم. فقط انقدر با کلاس و سنگین اجرا می کردن که اون اول کار، من نصف بیشتر هیجانم رو از آقایی که دو ردیف جلوتر نشسته بود می گرفتم. بنده خدا انقدر هد زد و خودشو تکون داد که فکر کنم آرتروز گردن گرفت.

این ترک از ای پی قبلی گروه رو گوش کنید تا متوجه بشید چه سطح کاری بالایی دارند:

از اونجا که ساز مورد علاقه من گیتار باسه، بیشتر از همه از کار «بهزاد خدیوی»، بیسیست گروه لذت بردم. خیلی مسلط و با آرامش و در عین حال با کیفیت بالا کارش رو انجام میداد؛ هم تو اجرای اکراس و هم اجرای کرانیکل. چهره خیلی جالبی هم داره. اگر اسلش کلاهش رو برداره میشه بهزاد. حیف که نمیشد عکس گرفت تا نشون بدم چه جوری به نظر می رسید. ولی به جاش یه عکس دارم که نشون میده از نگاه بهزاد ما چه جوری به نظر می رسیدیم.

 

معمولا درامر خوب کم پیدا میشه مخصوصا اگر قرار باشه مثل «هادی فیاض» یه اجرای فوق العاده داشته باشه. هادی هم که مثل بهزاد هم برای گروه اکراس و هم برای کرانیکل نوازندگی می کرد تسلط و آرامش خیلی خوبی داشت و با وجودی که احساس می کردم صدای درامز نسبت به بقیه سازها مخصوصا توی قطعات پست راک از حد معمول بالاتره، ولی به خاطر کار خوب هادی، صداش اصلا تو ذوق نمیزد. لید گیتار و ریتم گیتارهای گروه هم به ترتیب «سهیل ارشادی» و «فرزاد مکتبی» بودن. به شخصه با کار فرزاد خیلی حال کردم. کلا جفتشون طعم پست راک رو به همه چشوندن و روانی مون کردن. فقط این وسط باید به یه مطلبی اشاره کنم که تقریبا شامل حال همه اعضای دو گروه میشه. توی اجرای زنده، جدا از بحث تکنیکال، برای برقراری ارتباط مناسب با مخاطب، ارائه یه نمایش فوق العاده خیلی خیلی مهمه. تماشاگر توی کنسرت درصد خیلی زیادی از هیجان و لذتش رو به وسیله نمایش تک تک اعضای گروه به دست میاره. مثلا کاش هادی به اون نوازندگی عالیش یه مقدار چاشنی نمایش رو هم اضافه می کرد، یا سهیل و فرزاد روی صندلی ساز نمی زدند. البته متوجه محدودیت هایی هم که بچه ها داشتن هستم.

در نوبت دوم، گروه پراگرسیو کرانیکل اومدن روی استیج (نمی دونم اونجایی که اینا وایستاده بودن رو میشه بهش استیج گفت یا نه). یه لشگر آدم بودن. گیتار باس و درامز که همچنان دست بهزاد خدیوی و هادی فیاض بود. سهیل ارشادی هم اینبار به عنوان ریتم گیتار نوازندگی می کرد. بقیه اعضا هم به ترتیب بر عکس حروف الفبا، فرناز (بک وکال)، سجاد خیابانی (وکال)، دانیال قاسمی (لید گیتار) و آرمین قوچانی (کیبورد و پیانو) بودن. برنامه شون شامل چند تا کاور از کمل، پینک فلوید، آناتما، ریورساید و دو تا آهنگ از کارهای شخصی آرمین قوچانی و دانیال قاسمی و همچنین یکی از ساخته های خود گروه  بود.

من کلا توی کنسرت از کار کاور خوشم نمیاد. به این دلیل که باعث میشه ارزش واقعی کار گروه مشخص نشه. کارهای کاور معمولا آهنگ های معروفی هستند که هر بار تکرارشون به گوش شنونده ها خوش میاد. اینجاست که شنونده لذت میبره اما نه به دلیل کار گروه، بلکه به خاطر یادآوری و دریافت دوباره اون حس خوش. توی سینما به این قضیه اثر فرامتنی میگن. یعنی مثلا کارگردان برای انتقال حس یه صحنه هیجانی از هم زمان از یه موسیقی هیجان انگیز هم استفاده می کنه. اینجا هم ارزش کار کارگردان معلوم نمیشه، چون عامل اصلی تهییج بیننده موسیقی به حساب میاد تا هنر کارگردان. اما با همه این ها چیزی که باعث شد حتی از کارهای کاور شده این کنسرت لذت ببرم، غیر از اجرای عالی نوازنده ها، وکال خوب سجاد خیابانی بود. انگار تارهای صوتیش برای پراگرسیو کوک شدن. به طرز عجیبی صدای خوبی داره. تنها ایرادی که بهش میشه گرفت اینه که موقع خوندن خیلی روی اجرای دقیق و نزدیک به اصل کارها تمرکز می کنه تا انتقال واقعی حس آهنگ و اشعار، و این باعث میشه از برقراری رابطه مناسب با تماشاچی ها و در نتیجه تکون دادن و لرزوندن سالن با اون صدای قویش یه مقدار غافل بشه. اما این چیزا باعث نمیشه استعداد عجیبش در خوانندگی رو ندید بگیریم. شنیدم صدای تام یورک رو از خود تام یورک هم بهتر در میاره. کاش به جای کاور، با این استعداد عالیش، استایل خاص خودش رو خلق کنه و سجاد خیابانی باشه تا تام یورک یا ماریوژ دودا. گرچه نمی دونم کار مستقل هم انجام داده یا نه.

این پایین می تونید یکی از کاورهای خیلی خوب سجاد یعنی آهنگ Lili از Aaron که برای گروه Echoes of Silent Cries خونده رو بشنوید. در ضمن به اون ویولن دیوانه کننده یک دقیقه پایانی این آهنگ هم توجه کنید.

کار کرانیکل با Hello از بلکفیلد و Concieving You از ریورساید شروع شد تا اینکه نوبت یکی از بهترین اجراهاشون یعنی قطعه پراگرسیو راک Hallucinatory از آلبوم شخصی دانیال قاسمی رسید. فقط اینجوری بگم که همه مون با اون ترک صاف شدیم از بس که روانی و فوق العاده بود. چه استعدادهایی داریم و متاسفانه ازشون چیزی نشنیده بودیم. آلبوم اول دانیال رو می تونید از اینجا دانلود کنید. به شدت توصیه می کنم دقیق به کاراش گوش بدید. همه شون عالی هستن.

اینم همون آهنگی که سرویس مون کرد:

در ادامه ترک های Lost Control و Hey You به ترتیب از آناتما و پینک فلوید اجرا شدن و بعد Stationary Traveller از کمل که یه مقدار زیادی با آهنگ اصلی فرق داشت و یه جورایی عجیب غریب بود، گرچه خود کمل هم توی یکی از کنسرت هاش همین ترک رو با تغییرات زیادی اجرا کرده بود. بعد از آهنگ Deep از آناتما که اونم از بهترین کارهای اون شب بود و قدرت صدای سجاد توش خیلی به چشم می یومد، قطعه Movable Cage از ساخته های آرمین قوچانی، کیبوردیست گروه اجرا شد. با اینکه به نظرم کار متوسطی اومد ولی خلاقیت جالبی داشت و امیدوارم کارهای بیشتر و بهتری از این پسر جوون مو فرفری پر انرژی بشنویم. خیلی دوست دارم یه بار دیگه اون کار رو بشنوم ولی فعلا که چیزی برای دانلود پیدا نکردم.

برای آهنگ بعدی، یکی از ساخته های خود گروه کرانیکل اجرا شد. آهنگ Jurney که یه کار تجربی (اکسپریمنتال) و تلفیقی خیلی خوب بود. البته مقدمه آهنگ (Intro) که با گیتار آکوستیک بود به نظرم زیاد جالب نیومد و تقریبا چیزی ازش نفهمیدم ولی در ادامه و وسطای آهنگ دوباره پنجه های دانیال همه ملتو با کف سالن یکی کرد؛ یهو عجب چیزی شد؛ از اون کارای درجه یک شنیدنی بود. اون آقا جلوییه که با این آهنگ دیگه داشت خود زنی می کرد. به قول معروف خوندن کی بود مانند شنیدن، کاشکی این قطعه رو برای دانلود بذارن تا همه متوجه بشن عجب کار وحشتناکی بود.

اما بانوی گروه، یعنی «فرناز»: توی بیشتر آهنگ ها فرناز بک وکال بود، جالبیش هم اینه که آخر هر آهنگ برای خودش دست میزد. از اونجا که خیلی پایین تر از سجاد می خوند، چند بار بیشتر نتونستم صداش رو خوب بشنوم. ولی توی همه قطعات خیلی هماهنگ و به قول فرنگیا پرفکت بود. نکته مهم در مورد فرناز این بود که با عکس العمل هاش (ری اکشن) نسبت به آهنگ ها، انرژی خیلی خوبی به فضای کنسرت میداد.

حالا که این همه ازشون تعریف کردم برای اینکه زیاد خوششون نیاد باید انتقاد کنم که با توجه به امکانات موجود جز همون قضیه ارتباط با تماشاچی، چیز دیگه ای پیدا نمی کنم. یعنی همه چیز عالی بود غیر از این یکی. وقتی ارتباط برقرار نشه تماشاچی توی یه چیزی شبیه خجالت و رودربایستی گیر می کنه و نمی تونه هیجانش رو بروز بده که در نتیجه گروه هم بازخورد مناسبی دریافت نمی کنه. بیشتر این مسئولیت هم گردن خواننده است. البته تقریبا وسطای اجرای کرانیکل بود که سجاد  درخواست کرد بچه ها یه مقدار بیشتر با گروه و آهنگ ها همراهی کنند که نهایتا این همکاری تا آخر کنسرت به هد زدن و کمی جلو عقب شدن روی صندلی ها ختم شد. گرچه نمیشه انتظار داشت توی این شرایط خیلی هم کارهای عجیب غریب انجام بشه. شخصا چند بار خواستم برم روی استیج و «استیج دایوینگ» کنم ولی هر بار متانت حضار مانعم میشد. امیدوارم در اجراهای بعدی هیجان بیشتری رو تجربه کنیم.

از حق نگذریم بعضی از بچه ها هم خوب همراهی می کردن. مثلا یه خانمی اون عقبا رفته بود روی صندلیش و هی دور خودش می چرخید (با حفظ کامل شئونات اسلامی البته). یا یه خانم عینکی ردیف جلوی ما نشسته بود که خیلی هد میزد و با هر بار هد زدن، این عینکش روی بینیش سر می خورد می رفت پایین. البته هر دفعه با انگشتش هولش میداد عقب ولی با هد بعدی دوباره عینکه میرفت جلو.

در پایان خدمت دوستانی که جویای اوضاع و احوال در و داف حاضر شده در کنسرت هستند باید عرض کنم که همه چیز خوب و عالی بود. با اینکه خیری ازشون به ما نرسید، ولی ایشالا هر چی دارن خدا بهشون ببخشه.

پ.ن.: اگر هر کدوم از بچه های اکراس یا کرانیکل احساس کردن این گزارش ممکنه براشون مشکل ایجاد کنه، در مورد اصلاح یا حذف کاملش حتما بهم خبر بدن.





الف.گاف.ژ.

25 06 2012

من آدم می شناسم کثیف تر از موش، یابوتر از گاو، بی شرف تر از گربه. آدم می شناسم کرم تر از همه زالو ها، پست تر از خودم. زنکی لب غنچه ای، پیر سگی ریش پروفسوری، کچلی مقوایی، هرزه ای مو فرفری، سیبیلویی مردنی، محصول یک جهش ژنتیکی به سمت گه. محصول جماع نیمه تمام ایستاده. یادبود یک استفراغ دست جمعی. انگلی به قد یک انگشت، میان مغز لزج یک سگ گندیده. لاشه های تهوع آور مردارخوار، که سر آخر گورکن بزرگ همه شان را خورد و رید و دفن کرد. اما جهان عطر آگین است از رایحه گندشان هنوز و کم نیستند که مست شان می شوند.

Piano Magic – Juds – 2012

Piano Magic – The Slightest of Threads – 2012





رابطه جزم گرایی و موسیقی جز

23 06 2012

برای ذهن اندیشنده، جزم گرایی (دگماتیسم) خطرناک تره یا اعتقاد به بدیهیات؟

جزم گرا یا آدم دگم، کسیه که یه چیزی رو می دونه و از درست بودنش مطمئنه و هیچ انتقادی رو هم قبول نمی کنه. فرد معتقد به بدیهیات کسیه که یه چیزی رو نمی دونه ولی به درست بودنش مطمئنه و به شدت هم ازش دفاع می کنه.

برای واضح شدن قضیه، یه مثال می زنم. چند تا سوال از فرد جزم گرا و فرد معتقد به بدیهیات:

من: آیا موجودیت جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان و مقابله اش با دولت مرکزی مورد تایید شما است؟

ج.گ.: بله سد در سد.

م.ب.ب.: معلومه که هست. میرزا کوچک خان دلیرمردی بود که باید سرلوحه و الگوی همه ما ایرانی ها باشه.

من: چرا؟

ج.گ.: به دلیل ضعف شدید دولت مرکزی و چپاول و غارت کشور به دست اجنبی های روس و انگلیس، شکل گیری و اقدامات جنبش جنگل کاملا توجیه پذیر، منطقی و لازم بوده.

م.ب.ب.: معلومه دیگه. خیلی واضحه. مگه سریالش رو ندیدی؟ اگه دیده بودی همچین سوال مسخره ای نمی پرسیدی آشغال خائن بی وطن. راستی تو خیلی شبیه دکتر حشمت هستی ها. اگر ریش و سیبیل بذاری، موهاتو فرفری کنی و یه عینک هم بزنی عین خودش میشی.

من: اما میرزا کوچک خان دست به اسلحه برد. بر اساس قانون اساسی که توسط نماینده های مردم تصویب شده بود، این کارش غیر قانونی بوده.

ج.گ.: نماینده ها بیشتر وابسته به دوول روس و انگلیس بودن و قانون شون هم به هیچ وجه قابل قبول نیست. در ضمن اگر اقدامات جنبش رو در ظرف زمان خودش بررسی کنیم می بینیم که اجرای کامل قانون در اون شرایط مطلقا امکان پذیر نبوده.

م.ب.ب: برو بابا. چرت و پرت میگیا.

من: میرزا کوچک خان اعلام استقلال گیلان و تشکیل جمهوری گیلان رو کرد. این کار خیانت به کشور به حساب نمیاد؟

ج.گ.: آزادگی انسان آزاده از حدود و مرزها فراتره. کارش کاملا منطقی و درست بوده.

م.ب.ب.: ببین خودتم می دونی میرزا کوچک خان آدم خیلی بزرگی بوده. مثلا با این حرفا چیو می خوای ثابت کنی؟

من: جنبش جنگل هم دوره با سلطنت کدوم شاه ایران شکل گرفت؟

ج.گ.: احمد شاه قاجار.

م.ب.ب.: زمان…زمان روسا دیگه. زمان همون شاهه…چی بود اسمش؟…چیز…

من: نقش رضا شاه در سرکوب جنبش جنگل چی بود؟ آیا به برقراری آرامش در گیلان کمکی کرد؟

ج.گ.: نقش یه مزدور فقط مزدوری و خیانت به آزادگانه. تازه آرامش گیلان رو هم از بین برد.

م.ب.ب.: آهااااااان همین یارو بود. زمان همین رضا شاه که گفتی.

من ترجیح میدم  تمام عمر هم نشین یه آدم دگم باشم تا یه احمقی که همه دانسته هاش متاثر از افکار دست چندم و نشخوار شده دیگرانه.

اعتقاد به بدیهیات یکی از هولناک ترین آفات ذهن اندیشنده است. منظورم از اینا تبلیغ شک دکارتی نیست. یعنی قرار نیست حالا از اون طرف بوم بیافتیم. فقط می خوام بگم هر چیزی زمانی بدیهیه که نتیجه شده از کاوش ذهن خودمون باشه، نه افکار دست چندم ذهن دیگران. البته این یه نظر کاملا شخصیه و می تونه چرت و چرند باشه.

صحبت از جزم گرایی شد و یاد موسیقی جز افتادیم. یه هنرمند خیلی خوب داریم به اسم «کریس بوتی» که یه دونه باشه. کارش فقط جازه و استعداد عجیبی هم در له کردن آدم با «اسموت جاز» یا «نرم جاز» داره. نرم جاز از همیناست که دخترا و پسرای خارجکی وقتی میز شام رو توی بالکن می چینن و شمع قرمز روشن می کنن و با حالت تهوع آوری به هم زول می زنن پخش میشه. برای نمونه این آلبومش رو گوش کنید. یکی از بهترین کارهاشه. البته آلبوم جدیدش هم بد نیست.

صحبت از پسرای خارجی شد یاد «مارکوس فوردر» یا همون «پاروف استلار» افتادم. یه دی جی اتریشی خیلی با شخصیت که من نمی فهمم چرا بعضی ها اتریش رو با ط دسته دار می نویسن. آلبوم 2012 استلار رو نباید هیچ کس از دست بده. سبک فوق العاده ای مرکب از جاز، الکترونیک و سویینگ. نمی دونم ازش کار دیگه ای شنیدید یا نه، ولی این یکی رو از دست ندید. کارش آدم خراب کنه. آلبومش که شامل 28 ترک و حجمی بالغ بر 200 مگابایته خیلی به سختی پیدا میشه ولی مطمئن باشید یه روز از اینکه این آلبوم رو دانلود کردید به خودتون می بالید و افتخار می کنید.

صحبت از بالش شد یاد گروه «کینی» به خوانندگی خانم «کیتلی سیمپسون» افتادم. این خانم، هم اهل بالشه، هم مالش و هم… اصلا کارش خیلی درسته. باید آلبوم جدیدشون رو بشنوید تا متوجه بشید چی میگم. این آلبوم مخلوطی از جاز، الکترونیک و سول هستش. از اونجا که ممکنه مثل من از همه ترک ها لذت نبرید، سه تا ترک Big Fat Liar، You from This Sting و Mmm of My Humps رو به شدت توصیه می کنم.





پزشکان غده ای

13 06 2012

از دکترا بدم میاد. جمعات گنده گوز مغرور خود شیفه که به شدت دچار «خود تافته جدا بافته بینی» هستند. از همه بدتر انگلیسی صحبت کردن شون دیوانه کننده است. پارسال یکی از دندونام لق شد و رفتم دندون پزشکی. این دکتره به اون دکتره گفت دکتر دندون ایشون «موو» (Move) داره! خوب لابد فکر کرده اگر بگه دندونش لقه اعتبار پزشکیش و مدرک تحصیلیش، همه زیر سوال میره. به نظرم بیماری خود شیفتگی و عقده ای بودنشون مسری باشه. آخه دقت کردین منشی هاشون هم چقدر گنده دماغن؟

به تعهد پزشکی شون هم خیلی شک دارم. چند ماه بعد از درست شدن این دندونم، دندون بغلیش هم لق شد! مطمئنم وقتی این یکی رو درست می کرده، اون یکی رو هم یه انگولکی کرده که لق بشه. جامعه فاسدی دارن. 6-7 سال درس می خونن ولی اندازه خرچنگ شعور ندارن. باید براشون یه درس 20 واحدی اخلاق هم تدریس بشه.

حالا غیر از دکترا، من از میشل فوکو هم خیلی بدم میاد. اما این کچل ایدزی که مثل بقیه روشنفکرای در و دیوونه چپ، به همه چیز بدبینه، نظر جالبی داره. میگه امروز این دکترا جای کشیش های قدیمی رو گرفتن و به جای اونا آدم ها رو به اسیری می گیرن. بیراه هم نمیگه. یه موقع تمام جیک و پوک ملت رو کشیش ها می دونستن، الان دکترا می دونن. بهشون اطمینان می کنیم و همه چیزمون رو بهشون میگیم بدون اینکه خودمون چیزی ازشون بدونیم.

با سیاست کثیفی تا امروز تونستن توی همه جنبه های انسانی دخالت کنن. از روحی و روانی گرفته تا فیزیکی. یه نمونه کثیفش اورولوژیه. آخه به اونا چه که آدما چه مشکلات اورولوژی ای دارن.

 پ.ن.: اگر باورتون نمیشه فوکو همچین نظری داره برید کتاب «تولد درمانگاه» ش رو بخونید. اگرم باورتون نمیشه که در و دیوونه است، برید بقیه کتاباشم بخونید.

این آهنگ خیلی خیلی خوبم از دست ندید. آلبوشون رو یزدان اینجا معرفی کرده.





بالاخره، پایین خره

8 06 2012

هشت سال پیش همین موقع ها بود که تصمیم گرفتم برای خودم یک وبلاگ راه اندازی کنم. الحمدالله تعالی پس از هشت سال بالاخره حسش آمد.

الان هم به شدت تصمیم دارم یک پست دیگر در وبلاگم بنویسم. انشاالله تعالی که حس آن هم به زودی بیاید.