بازم سرد شد سرم درد شد

10 01 2013

یک ماهی میشه که درگیر یه مریضی یا چند مریضی عجیب غریب هستم که طی یک هفته گذشته هم داره کم کم به نقطه اوج میرسه. این دکترهای بیسواد گوسفند هم که چیزی حالی شون نیست و تا الان نتونستن کاری بکنن. تشخیص هاشون از عفونت نمی دونم چی چی تا مسمومیت توسط سرب و آلودگی هوا متغیر بوده.

امروز صبح بعد از 18 ساعت خوابیدن ناشی از بیماری یاد شده، بیدار شدم و طبق معمول، همزمان با مصرف دخانیات و چای، فیسبوکم رو چک کردم که دیدم یکی از بچه های خیلی خوب فیسبوک در اثر سکته قلبی در سن 30 سالگی فوت کرده. این چهارمین خبر فوتی بود که تو این هفته شنیدم. شنیدم خبر فوت دیگران بدجوری خرابم می کنه.

من به شدت وسواس بیماری دارم. چیزیه که دست خودم نیست. اگر یه مشکلی پیدا کنم 50 تا دکتر میرم و 50 ساعت پای اینترنت وقت میذارم تا ببینم با توجه به علایمی که دارم دقیقا دردم چیه. معمولا هم نتیجه جستجوهای اینترنتیم اینه که زیاد امیدی بهم نیست و نفس های آخره و اینجوریه که حالم دو برابر بدتر میشه.

با توجه به موراد فوق خیلی منطقیه که تصمیم بگیرم یه وصیت نامه بنویسم.

یه وصیت هستش که در مورد هم سن و سال های من عمومیت شدیدی داره. لطفا بعد از مرگم تمام هارد هام و دی وی دی هام به همراه پیکر مطهرم دفن یا سوزانده شود. باید یه قانون تصویت کنن که این وصیت به طور پیش فرض اول هر وصیت نامه ای درج بشه.

لطفا پس از درگذشت ناگهانی ام تا می تونید توی فیسبوک و جاهای دیگه ازم تعریف کرده و در موردم افسانه سازی کنید. مگه من چیم کمتر از مصدق و تختی و میرزا کوچک خانه؟ خواهشمند است این جمله یادتون نره: انسان بزرگی بود. درسته که خیلی کلیشه ای و دستمالی شده است ولی هنوزم جواب میده و خیلی ها باهاش خر میشن.

از اونجا که وقت نشد خودم تک تک به حساب روشنفکرهای چپ گرا برسم از همه هم قطاران راستگرای خود تقاضا دارم دهن این کره بزها رو سرویس کنید بلکه شاید تفاوت توهمات نظری رو از واقعیات عینی و عملی بفهمند.

من همیشه آدم کمال گرایی بودم. لطفا پس از من به غیر از کمال خرازی و کمال پاشا هر کمال دیگه ای دیدید از طرف من ماچش کنید.

به لحاظ مادی هیچی ندارم که براش وصیت کنم. به جاش کلی هم به خانواده ام بدهکارم که احتمالا حلالم می کنن.

من به «نکیر و بکیر» و اینجور برنامه ها اعتقادی ندارم ولی محض احتیاط لطفا جسدم سوزونده بشه بلکه رکبی اساسی باشه به دو دوست مذکور.

من تقریبا از زندگیم راضی بودم چون بیشتر مواقع کاری رو انجام دادم که دلم می خواسته انجام بدم، البته به استثنای رشته دانشگاهی که خوندم. کلا همیشه سعی کردم زیاد به خودم فشار نیارم و هر جور حال می کنم زندگی کنم. مثال خیلی زیاده ولی برای چند تا نمونه مثلا یه بار توی دوره دانشگاه کلاس نقشه کشی صنعتی (یه درس تک واحدی تو مایه های نقاشی) رو فقط به خاطر اینکه توی طبقه پنجم یه ساختمون بدون آسانسور تشکیل میشد حذف کردم. شایان ذکره که دوره کارشناسی من 7 سال طول کشید و آخرش هم شانسی مدرک گرفتم. یا مثلا همین چند وقت پیش که یه برف نیمه سنگین توی تهران اومد زنگ زدم به رییسم گفتم چون برف میاد نمی تونم بیام سر کار. درسته که بعدش توی شرکت مضحکه عام و خاص شدم ولی واقعا ارزشش رو داشت.

آخرین مثالش هم همین امروز بود. سه ماهه بهمون حقوق ندادن. 40 هزار تومن ته جیبم مونده بود. از طرفی باید می رفتم آزمایشگاه آزمایش خون بدم از طرفی هم می خواستم یه تی شرت «لد زپلین» بخرم. طبعا انتخاب منطقی خریدن تی شرت بود و برای همین نرفتم آزمایش خون بدم. اگه زنده موندم حتما وقتی تی شرتم دستم رسید عکسش رو توی وبلاگ میذارم. راستی چرا خیلی ها «میذارم» رو با ر ز می نویسن؟ آخه یعنی نمی فهمن گذاشتن با دال ذال نوشته میشه؟ پس چی تو مدرسه و دانشگاه به این گوساله ها یاد میدن؟ یارو راننده تاکسیه میگه زانوت رو به داشبورد نچسبون، داشبورد خراب میشه! یعنی اگه اون موقع به خاطر مریضیم دچار ضعف عمومی و عضلانی نبودم می گرفتم انقدر صورتش رو می کوبیدم به داشبورد که هم داشبوردش خراب بشه هم علایم حیاتیش. شایدم علت رضایتم از زندگیم حافظه خیلی خیلی ضعیفم باشه؛ من کلا با آلزامیر به دنیا اومدم.

خیلی از هنرمندان بزرگ بعضی از شاهکارهاشون رو موقعی خلق کردن که یه مشکل فیزیکی یا ذهنی شدید داشتن. یعنی در اوج داغون بودن دست به خلق شاهکار زدن. از ونگوگ بگیر تا اینگمار برگمان. فکر کنم منم امروز همچین کاری کردم و نتیجه اش این قطعه شعر صورتی شد:

بازم شب شد

حالم بد شد

ای وای ای وای

بازم سرد شد

سرم درد شد

ای وای ای وای

کلی هم تمرین کردم ببینم این شعر با یه سولوی گیتار بیس خدا چه جوری میشه.

پ.ن.: اگه بعضی جاهای نوشته به خیال خودم نمک ریختم معنیش این نیست که حالم بهتره، معنیش اینه که روحیم قویه. آره داداش.

پ.ن.2: آلبوم های جدید جیسون نیوزتد و استیون ویلسون توصیه میشه.

Andy Stott – Sleepless

NAMEband – Somewhere I’m not


کارها

Information

One response

10 01 2013
محمدرضا

آقا بعد از خوندن همه ی این اراجیف بر من مسجل شد که اطباء به این دلیل عاجز از درمان شما گشته اند که شما بیشتر دچار مسمومییت ذهنی شده اید تا مسمومییت جسمی که همانا مسمومیت ذهن را مرهمی نباشد مگر تسلیم وجود خویش به دارالمجانین ولا غیر, شما نیز در این چند صباح آخر بیم لاشه مردار خود را نداشته باشید که به شما اطمینان میدهیم به طرفه العینی پس از شنیدن خبر شعف انگیز به درک واصل شدن شما به مدد یک 4لیتری بنزین نعش مطهر 190 سانتی تان را به ذرات خاکستری معلق در هوا تبدیل خواهیم ساخت. وصیت شما اندر باب فیسبوک نیز جندان محلی از اعراب ندارد چرا که ما قدیس سازی از رجاله هایی همچون حضرتعالی را وظیفه ذاتی خود میدانیم جوری برای شما مرثیه سرایی خواهیم کرد که نزدیک ترین همقطاران دست راستیتان نیز مجاب شوند که شروری همچون خفاش شب یا اصغر قاتل در کنار آنا میزیسته است از آنجا که شما کلاه گذاشتن بر سر همگان و اطلاعات مخدوش در مورد خود دادن را شغل خود میدانستید به عقوبت این گناه ما نیز تنها در یک مورد به خود اجازه میدهیم که وصیتنامه (اراجیف نامه) شما را زیر پایمان گذاشته تمامی هاردها و دی دی وی های شما در ختیار یک تیم مجرب روانشناسی قرار داده تا آنها بتوانند با شواهد عینی کافی بر روی افکار مسموم شما تحقیق کنند.در پایان با شما عهد میبندیم که نتایج این تحقیقات را در فضای مجازی منتشر کرده تا همگان به ماهیت مالیخولیایی افکار شما پی ببرند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: